هناك نمط من العمل السياسي المضلِّل – إن صح التعبير – برز في الفترة الأخيرة، يقوده نجل الشاه المخلوع محمد رضا بهلوي. هذا الرجل، بعد فشله في التأثير على الشارع الإيراني، يحاول تصدّر المشهد عبر وسائل إعلامية تدعمه بشكل مباشر أو غير مباشر، مثل قناتي “إيران إنترناشنال” و”من وتو”، مستفيدًا من دعم إقليمي متغيّر.
يعتمد هذا النهج على صناعة صورة إعلامية مضخّمة، من خلال الترويج لنشاطات وفعاليات تبدو وكأنها رسمية أو ذات وزن سياسي كبير، بينما هي في حقيقتها محدودة التأثير. يتم ذلك عبر استئجار قاعات صغيرة مخصّصة عادةً لأنشطة المجتمع المدني داخل بعض البرلمانات الأوروبية، ثم دعوة عدد محدود من الحضور – قد يكون بينهم عضو أو اثنان من البرلمانيين – وتصوير الحدث على أنه لقاء رسمي داخل البرلمان.
تهیه و تدوین: اتحاد ملی احواز- این کتاب با عنوان «عربستیزی در ادبیات معاصر ایران» نوشته جویا بلوندل سعد، به واکاوی ریشههای ملیگرایی افراطی و بازتاب آن در آثار نویسندگان برجسته ایرانی میپردازد. نویسنده تشریح میکند که چگونه بخشی از روشنفکران معاصر برای بازسازی هویت ملی، به ستایش دوران باستان روی آورده و در مقابل، تصویری منفی و بیگانه از فرهنگ عرب ارائه دادهاند. متن به تأثیرات نظریات نژادی غربی بر اندیشه نخبگان ایرانی اشاره کرده و نقش حکومت پهلوی را در ترویج این نوع باستانگرایی تحلیل میکند. در این اثر، دیدگاههای ادیبان متفاوتی از جمله صادق هدایت، جلال آلاحمد و سیمین دانشور مورد بررسی قرار گرفته تا تضادهای فکری میان اسلامخواهی و ناسیونالیسم ایرانی روشن شود. در نهایت، کتاب تلاش دارد نشان دهد که این بیگانهستیزی ادبی چگونه به ابزاری برای سرکوب مردم عرب و به کانون شعله وری بحرانهای سیاسی و اجتماعی در تاریخ مدرن ایران تبدیل شده است.
با پیگیری مذاکراتی که امروز میان هیأتی از ایالات متحده آمریکا و هیأتی دیگر از ایران در اسلامآباد، پایتخت پاکستان، و با حمایت دولت پاکستان آغاز شده است، روشن میشود که این مذاکرات ممکن است با برخی موانع و چالشها روبهرو شود. از سوی دیگر، نوعی از باورهای متناقض و متفاوت میان آنچه ایران میخواهد و آنچه واشنگتن میخواهد وجود دارد.
در واشنگتن، انگیزه و اساس حرکت، چه در بعد سیاسی، نظامی یا حتی مذاکرهای، منافع است؛ یعنی بر اساس منطق منافع عمل میکند. در این چارچوب، تحرک آمریکا برای تحقق منافع خود و کسب دستاوردهای مادی در این گفتوگوها صورت میگیرد. بنابراین ممکن است با شروط ایران موافقت کند. اما در مقابل، هیأت ایرانی انگیزهای متفاوت دارد، چرا که نماینده بقایای یک نظام ایدئولوژیک مبتنی بر عقیده و دارای ریشههای فکری عمیق است؛ نظامی که با منافع مادی اداره نمیشود و مسیر آن را این منافع تعیین نمیکنند، بلکه میزان پایبندی به اصول انقلاب و تحقق اهداف آن تعیینکننده مسیر هیأت ایرانی است.
این اصولی که انقلاب تعیین کرده و اهدافی که در ایران دنبال میکند، دارای امتداد ایدئولوژیک هستند و از اینرو نمیتوان آنها را از سوی ایالات متحده مهار یا کنترل کرد. با این حال، همانطور که گفته شد، آمریکا ممکن است دستکم در ظاهر نسبت به اهداف بلند مدت تهران چشمپوشی کند، در صورتی که طرف ایرانی متعهد شود نوعی «عقب نشینی تاکتیکی» داشته باشد یا این مسیر را بهطور موقت متوقف کند. در اینجا، اتفاقی مشابه سال ۲۰۱۵ تکرار میشود؛ زمانی که رئیسجمهور آمریکا باراک اوباما با توقف موقت برنامه برای ده سال موافقت کرد و توافق هستهای امضا شد، که نتیجه آن برای کشورهای منطقه فاجعهبار بود و ممکن است این کشورها بار دیگر در آینده بهای صلحی که در انتظار آن نشسته اند، را بپردازند.
این اسناد تاریخی وضعیت شبه مستقل عربستان احواز (خوزستان امروزی) را درسالهای پیش از اشغال نظامی بیست آوریل 1925 را بررسی میکنند.
سوابق نظامی و کنسولی بریتانیا نشان میدهد که این منطقه بهعنوان نهادی خودگردان عمل میکرد و دارای نخستوزیر خود و روابط دیپلماتیک مستقیم بود، در حالی که بهطور اسمی تحت حاکمیت ایران طبق معاهده ارزروم ۱۸۴۷ قرار داشت.
مکاتبات شخصی شیخ خزعل نقش او را در توسعه زیرساختهای محلی و حفاظت از منافع حیاتی نفتی برجسته میکند، در حالی که او نسبت به پیشروی نظامی دولت مرکزی ایران و مصادره سرزمین موروثی ملت عرب اعتراض میکرد.
تا سال ۱۹۲۵، گزارشها نشاندهنده تغییر بهسوی اشغال نظامی ایران است که بیانگر تضعیف اقتدار شیخ و پایان استقلال داخلی او بود. در نهایت، این منابع استقلال اداری تاریخی منطقه را با تلاشهای تمرکزگرایانه اجباری به رهبری تهران مقایسه میکنند.
اتحاد ملی احواز- حمایت قدرتهای پیروز جنگ جهانی دوم از حقوق قومی و سیاسی ملل غیر فارس در ایران پس از پایان جنگ جهانی دوم، در قالب طرح «کمیسیون سهجانبه برای ایران» در دسامبر ۱۹۴۵، بهعنوان تلاشی برای مدیریت بحرانهای سیاسی و اجتماعی ایرانِ پس از اشغال مطرح شد. سه قدرت پیروز، یعنی بریتانیا، اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا، در حالی بر استقلال و تمامیت ارضی ایران تأکید میکردند، مجموعهای از پیشنهادها را ارائه دادند که عملاً به بازتعریف رابطه دولت مرکزی با اقوام و مناطق مختلف کشور میانجامید.
يجب عليك تسجيل الدخول لكتابة تعليق.