بحران هویت در ایران را نمیتوان با اتکا به الگوهای کلاسیک و عمدتاً وارداتی علوم سیاسی بهطور کامل فهم یا حل کرد. صورتبندیهای رایجی چون تمایز میان ناسیونالیسم تباری و ناسیونالیسم مدنی، اگرچه از نظر نظری مفیدند، اما در مواجهه با واقعیت تاریخی و اجتماعی ایران، کفایت تحلیلی ندارند. ایران نه یک جامعه همگن، بلکه متشکل از مجموعهای از ملل تاریخی است—از جمله تورکهای آذری، عربهای احوازی، کردها، بلوچها، ترکمنها، لرها و بختیاریها، گیلکها، قشقاییها و دیگر گروهها—که هر یک دارای عناصر هویتی متمایز همچون زبان، حافظه تاریخی و زیستجهان فرهنگی خاص خود هستند. این واقعیت، مسئله هویت را از سطحی فرهنگی به سطحی عمیقاً سیاسی و ساختاری ارتقا میدهد و ضرورت بازاندیشی بنیادین در مفهوم «ملت» و «دولت» را آشکار میسازد.
در ساختار موجود، نوعی ناسیونالیسم تباری با محوریت یک هویت مسلط شکل گرفته که تعریف «ملت» را در انحصار خود قرار داده است. در این چارچوب، زبان، تاریخ و فرهنگ یک گروه خاص بهعنوان معیار ملی بازنمایی شده و سایر هویتها در موقعیتی حاشیهای قرار گرفتهاند. این انحصار نهتنها در سطح نمادین، بلکه در ساختار سیاسی و نهادی نیز بازتولید شده و به تمرکز شدید قدرت در مرکز انجامیده است. چنین تمرکزگراییای، امکان توزیع عادلانه قدرت و بازنمایی متوازن گروههای مختلف را محدود کرده و به شکلگیری نوعی «منطق سلطه» در حکمرانی انجامیده است.
استمر في القراءة “بازاندیشی بحران هویت در ایران: بهسوی یک قرارداد اجتماعی چندملیتیِ/ حامد کنانی”