دشت مرغاب در استان فارس میان حافظه عربی و تفسیرهای پسین پان فارسیسم: نگاهی به شهادت جیمز موریه

در چارچوب این روایت گسترده، داده‌های تاریخی و باستان‌شناسی با چارچوب کلی یک سفر دیپلماتیک طولانی و پیچیده بریتانیایی از میان ایران، ارمنستان و آسیای صغیر در اوایل قرن نوزدهم در هم تنیده می‌شود؛ سفری که جیمز موریه آن را در قالب مأموریت سفارت بریتانیا به ریاست سر گور اوزلی مستندسازی کرده است. این سفر میان سال‌های ۱۸۱۰ تا ۱۸۱۶ امتداد یافت و بخشی از زمینه گسترده‌تری از رقابت‌های بین‌المللی و فعالیت دیپلماتیک بریتانیا در شرق به شمار می‌رفت؛ جایی که ایران حلقه‌ای راهبردی میان هند بریتانیا و جهان عثمانی محسوب می‌شد. این مشاهدات در کتاب «سفر دوم به ایران، ارمنستان و آسیای صغیر» (A Second Journey through Persia, Armenia, and Asia Minor) گردآوری شد که در سال ۱۸۱۸ در لندن منتشر گردید و همراه با نقشه‌ها و ترسیماتی بود که خود نویسنده تهیه کرده بود؛ امری که به این اثر در کنار روایت متنی، بُعدی مستند و بصری نیز بخشید.

استمر في القراءة “دشت مرغاب در استان فارس میان حافظه عربی و تفسیرهای پسین پان فارسیسم: نگاهی به شهادت جیمز موریه”

بازاندیشی بحران هویت در ایران: به‌سوی یک قرارداد اجتماعی چندملیتیِ/ حامد کنانی

بحران هویت در ایران را نمی‌توان با اتکا به الگوهای کلاسیک و عمدتاً وارداتی علوم سیاسی به‌طور کامل فهم یا حل کرد. صورت‌بندی‌های رایجی چون تمایز میان ناسیونالیسم تباری و ناسیونالیسم مدنی، اگرچه از نظر نظری مفیدند، اما در مواجهه با واقعیت تاریخی و اجتماعی ایران، کفایت تحلیلی ندارند. ایران نه یک جامعه همگن، بلکه متشکل از مجموعه‌ای از ملل تاریخی است—از جمله تورک‌های آذری، عرب‌های احوازی، کردها، بلوچ‌ها، ترکمن‌ها، لرها و بختیاری‌ها، گیلک‌ها، قشقایی‌ها و دیگر گروه‌ها—که هر یک دارای عناصر هویتی متمایز همچون زبان، حافظه تاریخی و زیست‌جهان فرهنگی خاص خود هستند. این واقعیت، مسئله هویت را از سطحی فرهنگی به سطحی عمیقاً سیاسی و ساختاری ارتقا می‌دهد و ضرورت بازاندیشی بنیادین در مفهوم «ملت» و «دولت» را آشکار می‌سازد.

در ساختار موجود، نوعی ناسیونالیسم تباری با محوریت یک هویت مسلط شکل گرفته که تعریف «ملت» را در انحصار خود قرار داده است. در این چارچوب، زبان، تاریخ و فرهنگ یک گروه خاص به‌عنوان معیار ملی بازنمایی شده و سایر هویت‌ها در موقعیتی حاشیه‌ای قرار گرفته‌اند. این انحصار نه‌تنها در سطح نمادین، بلکه در ساختار سیاسی و نهادی نیز بازتولید شده و به تمرکز شدید قدرت در مرکز انجامیده است. چنین تمرکزگرایی‌ای، امکان توزیع عادلانه قدرت و بازنمایی متوازن گروه‌های مختلف را محدود کرده و به شکل‌گیری نوعی «منطق سلطه» در حکمرانی انجامیده است.

استمر في القراءة “بازاندیشی بحران هویت در ایران: به‌سوی یک قرارداد اجتماعی چندملیتیِ/ حامد کنانی”

الأحواز في يوم التراث العالمي: نحو منهج عملي لإنقاذ الذاكرة الشعبية

حاکمیت و اداره مملکت عربستان احواز (خوزستان امروزی) پیش از اشغال نظامی 1925

این اسناد تاریخی وضعیت شبه مستقل عربستان احواز (خوزستان امروزی) را درسالهای پیش از اشغال نظامی بیست آوریل 1925 را بررسی می‌کنند.

سوابق نظامی و کنسولی بریتانیا نشان می‌دهد که این منطقه به‌عنوان نهادی خودگردان عمل می‌کرد و دارای نخست‌وزیر خود و روابط دیپلماتیک مستقیم بود، در حالی که به‌طور اسمی تحت حاکمیت ایران طبق معاهده ارزروم ۱۸۴۷ قرار داشت.

مکاتبات شخصی شیخ خزعل نقش او را در توسعه زیرساخت‌های محلی و حفاظت از منافع حیاتی نفتی برجسته می‌کند، در حالی که او نسبت به پیشروی نظامی دولت مرکزی ایران و مصادره سرزمین موروثی ملت عرب اعتراض می‌کرد.

تا سال ۱۹۲۵، گزارش‌ها نشان‌دهنده تغییر به‌سوی اشغال نظامی ایران است که بیانگر تضعیف اقتدار شیخ و پایان استقلال داخلی او بود. در نهایت، این منابع استقلال اداری تاریخی منطقه را با تلاش‌های تمرکزگرایانه اجباری به رهبری تهران مقایسه می‌کنند.

فيديو-اينفوجرافيك- كيف حسمت ورقة “الأحواز” مصير استقلال البحرين عام 1969

تكشف هذه الوثائق التاريخية عن كواليس مفصلية في المفاوضات الدبلوماسية التي جرت عام 1969 بشأن استقلال البحرين، وإنهاء المطالب الإيرانية بها في عهد محمد رضا بهلوي، حيث تُظهر المراسلات البريطانية السرية رغبة الشاه الواضحة في التوصل إلى تسوية سريعة تجنبًا لأي إحراج دولي قد يُضعف موقعه السياسي، لا سيما في ظل مخاوفه العميقة من نقل الملف إلى الأمم المتحدة أو مجلس الأمن الدولي، الأمر الذي كان قد يفتح الباب أمام طرح قضايا حساسة أخرى، وفي مقدمتها ملف الأحواز (عربستان) وإثارة مسألة هويتها العربية على المستوى الدولي.

استمر في القراءة “فيديو-اينفوجرافيك- كيف حسمت ورقة “الأحواز” مصير استقلال البحرين عام 1969″

المدونة على ووردبريس.كوم. قالب: Baskerville 2 بواسطة Anders Noren.

أعلى ↑