دشت مرغاب در استان فارس میان حافظه عربی و تفسیرهای پسین پان فارسیسم: نگاهی به شهادت جیمز موریه

در چارچوب این روایت گسترده، داده‌های تاریخی و باستان‌شناسی با چارچوب کلی یک سفر دیپلماتیک طولانی و پیچیده بریتانیایی از میان ایران، ارمنستان و آسیای صغیر در اوایل قرن نوزدهم در هم تنیده می‌شود؛ سفری که جیمز موریه آن را در قالب مأموریت سفارت بریتانیا به ریاست سر گور اوزلی مستندسازی کرده است. این سفر میان سال‌های ۱۸۱۰ تا ۱۸۱۶ امتداد یافت و بخشی از زمینه گسترده‌تری از رقابت‌های بین‌المللی و فعالیت دیپلماتیک بریتانیا در شرق به شمار می‌رفت؛ جایی که ایران حلقه‌ای راهبردی میان هند بریتانیا و جهان عثمانی محسوب می‌شد. این مشاهدات در کتاب «سفر دوم به ایران، ارمنستان و آسیای صغیر» (A Second Journey through Persia, Armenia, and Asia Minor) گردآوری شد که در سال ۱۸۱۸ در لندن منتشر گردید و همراه با نقشه‌ها و ترسیماتی بود که خود نویسنده تهیه کرده بود؛ امری که به این اثر در کنار روایت متنی، بُعدی مستند و بصری نیز بخشید.

این اثر چیزی فراتر از یک روزنگار سفر است؛ بلکه سندی چندلایه است که میان توصیف جغرافیایی، تحلیل سیاسی و مشاهده انسان‌شناختی پیوند برقرار می‌کند. نویسنده با دقت شرایط سخت اقلیمی مواجه‌شده توسط هیئت را توصیف می‌کند؛ از گرمای سوزان بیابان‌ها تا سرمای شدید ارتفاعات، و مشکلات ناشی از عبور از مسیرهای ناهموار و فاقد زیرساخت. همچنین جزئیات دقیقی از طبیعت زمین، از دشت‌های حاصلخیز کشاورزی تا مناطق کوهستانی مرتفع، به همراه مشاهداتی درباره حیات وحش و منابع طبیعی ارائه می‌دهد.

در این چارچوب کلی، منطقه مرغاب در استان فارس به‌عنوان نقطه تلاقی میان تاریخ زنده و حافظه عمیق مکان برجسته می‌شود. بنا بر روایت نویسنده، این منطقه حدود ششصد سال تحت حاکمیت خانواده‌ای با ریشه عربی بوده که در آن استقرار یافته و توانسته‌اند الگویی از حکومت پایدار را در محیطی سیاسی آشفته برقرار سازند. حاکم وقت در زمان این سفر، آغاخان بود که نویسنده او را شخصیتی سیاسی هوشمند معرفی می‌کند که توانسته علی‌رغم توطئه‌ها و دسیسه‌های فراوان، سلطه خود را حفظ کند.

این سبک حکمرانی که نویسنده آن را «فضایل پدرسالارانه» توصیف می‌کند، بر سیمای شهری و اجتماعی منطقه نیز اثر گذاشته بود؛ به‌گونه‌ای که شهر مرغاب در وضعیت بازسازی و نوسازی قرار داشت، با دیوارهای مرمت‌شده و خانه‌های تازه، در تضادی آشکار با صحنه‌های ویرانی در دیگر مناطق ایران. این توصیف تنها به جنبه مادی محدود نمی‌شود، بلکه وضعیت اجتماعی را نیز دربر می‌گیرد؛ جایی که نویسنده اشاره می‌کند مردم در شرایطی نسبتاً بهتر زندگی می‌کردند که نشان‌دهنده تعادلی بیشتر میان حاکم و رعیت بود.

نفوذ این خاندان به مناطق دیگری همچون اقلید، کازیون و دلو نیز گسترش یافته بود؛ مناطقی که همگی به‌عنوان نواحی آباد با محیط کشاورزی حاصلخیز و نظم شهری قابل توجه توصیف شده‌اند. در اقلید، نویسنده از شهری یاد می‌کند که باغ‌های انبوه درختان آن را احاطه کرده و خانه‌های روستاییان در قالب قلعه‌هایی مستحکم سامان یافته‌اند؛ ترکیبی از امنیت و نظم اقتصادی. همچنین از چشمه‌ای مقدس یاد می‌کند که با باورها و اسطوره‌های دینی محلی پیوند خورده و نشان‌دهنده درهم‌تنیدگی طبیعت و امر قدسی در زندگی مردم است.

در تعامل مستقیم با قدرت محلی، هیئت با فرزند آغاخان دیدار می‌کند که به نمایندگی از پدر خود از آنان استقبال می‌کند و شخصیتی باهوش و خوش‌رفتار از خود نشان می‌دهد. نقش او صرفاً تشریفاتی نبود، بلکه اطلاعات اقتصادی مهمی از جمله درباره معادن سرب و قیمت فلزات ارائه کرد که نشان‌دهنده آگاهی نسبت به منابع محلی و نقش آن‌ها در اقتصاد منطقه‌ای است.

از منظر باستان‌شناسی، نویسنده توجه ویژه‌ای به مکان‌های بازدیدشده دارد؛ از جمله «مشهد مادر سلیمان» که در میان مردم محلی مکانی مقدس تلقی می‌شد. او ورود خود به بنا از طریق دری باریک را توصیف کرده و از کتیبه‌های عربی شامل آیات قرآن بر دیوارها، دست‌نوشته‌های غبارگرفته و نذورات ساده یاد می‌کند؛ عناصری که استمرار کارکرد دینی مکان در دوره اسلامی را نشان می‌دهد. هم‌زمان، باور عمومی مبنی بر محفوظ بودن جسد یکی از اولیا در سقف بنا را نیز نقل می‌کند که بیانگر شکل‌گیری دینداری عامیانه محلی است.

با این حال، نویسنده صرفاً به این تفسیر دینی بسنده نمی‌کند و از زاویه‌ای باستان‌شناسانه به مکان می‌نگرد. او وجود ستون‌های عظیم، پایه‌های مربعی، کتیبه‌های میخی و دیوارهایی از سنگ‌های تراش‌خورده دقیق را مشاهده می‌کند که دارای تزئینات برجسته و حفره‌های منظم برای نصب صفحات فلزی گران‌بها بوده‌اند. وی این مجموعه شواهد را دلیلی بر وجود شهری باستانی و بسیار مهم تلقی می‌کند.

کتیبه‌های میخی که او آن‌ها را «سهمی‌شکل» توصیف می‌کند، از مهم‌ترین شواهد تحلیل او به شمار می‌روند؛ زیرا آن‌ها را دلیلی مادی بر قدمت تمدن این منطقه می‌داند، به‌ویژه از آن جهت که کاملاً با کتیبه‌های عربی متأخر متفاوت‌اند و نشان‌دهنده توالی تمدنی هستند.

این بُعد باستان‌شناختی از بستر اجتماعی و سیاسی نیز جدا نیست. نویسنده میان مناطق مختلف مقایسه‌هایی انجام می‌دهد؛ در حالی که مرغاب را در وضعیت رفاه توصیف می‌کند، روستای «کمین» را زیر فشار مالیاتی سنگین و تحت اداره‌ای سرکوبگر به تصویر می‌کشد که منجر به فرار مردم و گسترش فقر شده است. او صحنه‌هایی دردناک از غارت خانه‌ها و فریاد زنان در وضعیت ناامیدی را ثبت می‌کند که بازتاب اثرات حکومت استثماری بر بافت اجتماعی است.

همچنین نویسنده به آداب و سنت‌های محلی، به‌ویژه در میان قبایلی مانند بختیاری، توجه دارد و سبک زندگی، کوچ‌نشینی، آیین‌ها و رسوم آنان را ثبت کرده و گاه آن‌ها را با متون کلاسیک مقایسه می‌کند تا پیوندی میان گذشته و حال برقرار سازد.

این توجه به آثار باستانی به تخت جمشید نیز گسترش می‌یابد، جایی که او به کشفیات یکی از همراهان خود اشاره می‌کند؛ شامل نقش‌برجسته‌هایی از سنگ با جزئیات دقیق، از جمله صحنه ارابه‌ای که توسط دو اسب کشیده می‌شود و اسبی مجهز با جزئیات کامل، که نشان‌دهنده دقت هنری و پیشرفت هنر حجاری در تمدن‌های باستانی است.

در مجموع، این اثر تصویری چندبعدی و پانورامیک از ایران آن دوره ارائه می‌دهد؛ جایی که سیاست بین‌الملل با واقعیت‌های محلی تلاقی می‌کند، توصیف جغرافیایی با تحلیل اجتماعی درهم می‌آمیزد و آثار باستانی به‌عنوان شواهدی از تاریخ طولانی تحولات تمدنی خوانده می‌شوند. از این رو، کتاب نه تنها یک سند سفر، بلکه منبعی تاریخی و انسان‌شناختی غنی است که پیچیدگی زندگی در آن منطقه و تعامل مداوم انسان و مکان را در طول تاریخ آشکار می‌سازد.

در پایان این روایت، از مجموع آنچه جیمز موریه در کتاب خود «سفر دوم به ایران، ارمنستان و آسیای صغیر» و در چارچوب مأموریت سر گور اوزلی ثبت کرده، چنین برمی‌آید که منطقه مرغاب صرفاً یک محوطه باستانی منفرد نبوده، بلکه منطقه‌ای زنده و پویا بوده که قرن‌ها تحت حاکمیت خانواده‌ای عرب‌تبار که بیش از ششصد سال در آن ساکن بوده‌اند، شکوفا شده است. نویسنده به‌روشنی نشان می‌دهد که این شکوفایی اتفاقی نبوده، بلکه نتیجه الگویی از حکمرانی پایدار بر پایه آن چیزی است که او «فضایل پدرسالارانه» می‌نامد و این امر در عمران منطقه و رفاه ساکنان آن بازتاب یافته است، در زمانی که مناطق مجاور دچار فقر، آشوب و سوءمدیریت بوده‌اند.

همچنین مشاهدات او نشان می‌دهد که مکان معروف به «مشهد ام سلیمان» در میان مردم دارای دلالت دینی بوده و شامل کتیبه‌های عربی و متون قرآنی در داخل بنا بوده است که بخشی از تصویر تاریخی ثبت‌شده در آن دوره به شمار می‌رود. نویسنده در هیچ‌یک از گزارش‌های خود به نام کوروش یا نژاد آریایی اشاره‌ای نکرده است؛ بر خلاف روایت‌هایی که بعدها توسط ملی‌گرایان ایرانی مطرح شد و این مکان را به آرامگاه کوروش نسبت دادند، جایی که سالانه برخی از هواداران جریان‌های ملی‌گرای افراطی با سر دادن شعارهایی ضد عربی از آن بازدید می‌کنند.

منبع:مرکز مطالعات عربستان احواز – حامد کنانی

اكسر الصمت وعبّر عن رأيك

المدونة على ووردبريس.كوم. قالب: Baskerville 2 بواسطة Anders Noren.

أعلى ↑