كامران غضنفري يكشف صراع الأجنحة في طهران: 47 عاماً من الشعارات الثورية انتهت إلى نظام يلتهم نفسه

الاتحاد الوطني الأحوازي، لجنة البحوث والدراسات.

بعد ما يقارب سبعة وأربعين عاماً على تأسيس الجمهورية الإسلامية في إيران، لم تعد الأزمة التي يعيشها النظام الإيراني مجرد أزمة حكومة أو خلاف بين تيارات سياسية متنافسة، بل تحولت إلى أزمة بنيوية شاملة تمس طبيعة الدولة نفسها، وأسس شرعيتها، وطريقة إدارتها للمجتمع والاقتصاد والعلاقات الخارجية. فالنظام الذي قام على شعارات “الثورة الإسلامية” و”تصدير الثورة” و”العداء للغرب” و”نصرة المستضعفين”، انتهى إلى إنتاج دولة غارقة في الانقسامات الداخلية، والفساد، والقمع، والعزلة، والانهيار الاقتصادي، فيما تتصارع أجنحته اليوم على السلطة والنفوذ تحت الخطاب ذاته الذي استُهلك لعقود دون أن يحقق استقراراً أو تنمية أو مشروعاً وطنياً حقيقياً.

وتكشف التصريحات الحادة التي أطلقها النائب الإيراني كامران غضنفري ضد الرئيس مسعود بزشكيان وحكومته، وضد شخصيات مثل حسن روحاني ومحمد جواد ظريف وعباس عراقجي، حجم الانفجار الداخلي الذي يضرب بنية النظام. فهذه التصريحات لا تعبر عن نقاش سياسي طبيعي داخل دولة مستقرة، بل تكشف عن نظام يعيش حالة شك متبادل وانعدام ثقة عميق، حيث يتهم كل جناح الآخر بالخيانة، والتفريط، وتهديد “الثورة” من الداخل.

استمر في القراءة “كامران غضنفري يكشف صراع الأجنحة في طهران: 47 عاماً من الشعارات الثورية انتهت إلى نظام يلتهم نفسه”

دشت مرغاب در استان فارس میان حافظه عربی و تفسیرهای پسین پان فارسیسم: نگاهی به شهادت جیمز موریه

در چارچوب این روایت گسترده، داده‌های تاریخی و باستان‌شناسی با چارچوب کلی یک سفر دیپلماتیک طولانی و پیچیده بریتانیایی از میان ایران، ارمنستان و آسیای صغیر در اوایل قرن نوزدهم در هم تنیده می‌شود؛ سفری که جیمز موریه آن را در قالب مأموریت سفارت بریتانیا به ریاست سر گور اوزلی مستندسازی کرده است. این سفر میان سال‌های ۱۸۱۰ تا ۱۸۱۶ امتداد یافت و بخشی از زمینه گسترده‌تری از رقابت‌های بین‌المللی و فعالیت دیپلماتیک بریتانیا در شرق به شمار می‌رفت؛ جایی که ایران حلقه‌ای راهبردی میان هند بریتانیا و جهان عثمانی محسوب می‌شد. این مشاهدات در کتاب «سفر دوم به ایران، ارمنستان و آسیای صغیر» (A Second Journey through Persia, Armenia, and Asia Minor) گردآوری شد که در سال ۱۸۱۸ در لندن منتشر گردید و همراه با نقشه‌ها و ترسیماتی بود که خود نویسنده تهیه کرده بود؛ امری که به این اثر در کنار روایت متنی، بُعدی مستند و بصری نیز بخشید.

استمر في القراءة “دشت مرغاب در استان فارس میان حافظه عربی و تفسیرهای پسین پان فارسیسم: نگاهی به شهادت جیمز موریه”

بيان صادر عن الاتحاد الوطني الأحوازي بمناسبة مرور 101 عام على احتلال الأحواز

في الذكرى الحادية بعد المئة لاحتلال الأحواز، يؤكد الاتحاد الوطني الأحوازي على استمرار نضال الشعب الأحوازي في سبيل نيل حقوقه السياسية والثقافية والإنسانية، وصون هويته العربية التي تعرّضت عبر العقود الماضية لمحاولات طمس وتهميش ممنهجة.

لقد شهدت العقود الماضية سلسلة من الانتفاضات الشعبية والمقاومات السياسية والمدنية، التي عبّر من خلالها الشعب الأحوازي عن رفضه للسياسات الفارسية الاستعمارية التي سعت إلى إعادة تشكيل هويته الثقافية واللغوية ضمن إطار أحادي. وقد قدّم أبناء الأحواز آلاف الضحايا والمعتقلين والجرحى، في مسيرة نضال متواصلة من أجل الكرامة والحرية وحق تقرير المصير.

استمر في القراءة “بيان صادر عن الاتحاد الوطني الأحوازي بمناسبة مرور 101 عام على احتلال الأحواز”

بازاندیشی بحران هویت در ایران: به‌سوی یک قرارداد اجتماعی چندملیتیِ/ حامد کنانی

بحران هویت در ایران را نمی‌توان با اتکا به الگوهای کلاسیک و عمدتاً وارداتی علوم سیاسی به‌طور کامل فهم یا حل کرد. صورت‌بندی‌های رایجی چون تمایز میان ناسیونالیسم تباری و ناسیونالیسم مدنی، اگرچه از نظر نظری مفیدند، اما در مواجهه با واقعیت تاریخی و اجتماعی ایران، کفایت تحلیلی ندارند. ایران نه یک جامعه همگن، بلکه متشکل از مجموعه‌ای از ملل تاریخی است—از جمله تورک‌های آذری، عرب‌های احوازی، کردها، بلوچ‌ها، ترکمن‌ها، لرها و بختیاری‌ها، گیلک‌ها، قشقایی‌ها و دیگر گروه‌ها—که هر یک دارای عناصر هویتی متمایز همچون زبان، حافظه تاریخی و زیست‌جهان فرهنگی خاص خود هستند. این واقعیت، مسئله هویت را از سطحی فرهنگی به سطحی عمیقاً سیاسی و ساختاری ارتقا می‌دهد و ضرورت بازاندیشی بنیادین در مفهوم «ملت» و «دولت» را آشکار می‌سازد.

در ساختار موجود، نوعی ناسیونالیسم تباری با محوریت یک هویت مسلط شکل گرفته که تعریف «ملت» را در انحصار خود قرار داده است. در این چارچوب، زبان، تاریخ و فرهنگ یک گروه خاص به‌عنوان معیار ملی بازنمایی شده و سایر هویت‌ها در موقعیتی حاشیه‌ای قرار گرفته‌اند. این انحصار نه‌تنها در سطح نمادین، بلکه در ساختار سیاسی و نهادی نیز بازتولید شده و به تمرکز شدید قدرت در مرکز انجامیده است. چنین تمرکزگرایی‌ای، امکان توزیع عادلانه قدرت و بازنمایی متوازن گروه‌های مختلف را محدود کرده و به شکل‌گیری نوعی «منطق سلطه» در حکمرانی انجامیده است.

استمر في القراءة “بازاندیشی بحران هویت در ایران: به‌سوی یک قرارداد اجتماعی چندملیتیِ/ حامد کنانی”

فدرالیسم و عدالت در ایران: نگاهی به تجربه تاریخی و چالش‌های واقعیت سیاسی / حامد کنانی

روز گذشته در یکی از سالن‌های پارلمان اروپا در بروکسل، نشستی از سوی اپوزیسیون ایران برگزار شد که در آن تشکل‌هایی نماینده ملت‌های غیر فارس در قالب «کنفرانس ملت‌های ايران فدرال» حضور داشتند. این نشست به بررسی آینده ایران و دیدگاه‌های نیروهای مخالف در طیف‌های مختلف، از جمله مؤلفه‌های ملت‌های غیر فارس، اختصاص داشت.

با وجود دعوت از جریان‌های مختلف، برخی نیروهای فارس، به‌ویژه جریان سلطنت‌طلب به رهبری رضا پهلوی، در این نشست حضور نداشتند. این غیبت بازتاب‌دهنده موضع سیاسی شناخته‌شده این جریان‌هاست که به‌طور کلی با ایده نظام فدرال یا هر الگوی غیرمتمرکز مبتنی بر تنوع قومی مخالفت می‌کنند.

این موضع، پدیده‌ای مقطعی یا محدود به یک گروه خاص نیست، بلکه شامل طیف گسترده‌ای از جریان‌های اپوزیسیون فارس می‌شود که انتقال از نظام متمرکز به نظام غیرمتمرکز را «خط قرمز» تلقی می‌کنند. حتی در مواردی که ایده‌هایی درباره توزیع قدرت مطرح می‌شود، معمولاً در چارچوبی ارائه می‌گردد که عملاً ساختار متمرکز دولت را حفظ می‌کند، هرچند با نام فدرالیسم.

استمر في القراءة “فدرالیسم و عدالت در ایران: نگاهی به تجربه تاریخی و چالش‌های واقعیت سیاسی / حامد کنانی”

المدونة على ووردبريس.كوم. قالب: Baskerville 2 بواسطة Anders Noren.

أعلى ↑