فدرالیسم و عدالت در ایران: نگاهی به تجربه تاریخی و چالش‌های واقعیت سیاسی / حامد کنانی

روز گذشته در یکی از سالن‌های پارلمان اروپا در بروکسل، نشستی از سوی اپوزیسیون ایران برگزار شد که در آن تشکل‌هایی نماینده ملت‌های غیر فارس در قالب «کنفرانس ملت‌های ايران فدرال» حضور داشتند. این نشست به بررسی آینده ایران و دیدگاه‌های نیروهای مخالف در طیف‌های مختلف، از جمله مؤلفه‌های ملت‌های غیر فارس، اختصاص داشت.

با وجود دعوت از جریان‌های مختلف، برخی نیروهای فارس، به‌ویژه جریان سلطنت‌طلب به رهبری رضا پهلوی، در این نشست حضور نداشتند. این غیبت بازتاب‌دهنده موضع سیاسی شناخته‌شده این جریان‌هاست که به‌طور کلی با ایده نظام فدرال یا هر الگوی غیرمتمرکز مبتنی بر تنوع قومی مخالفت می‌کنند.

این موضع، پدیده‌ای مقطعی یا محدود به یک گروه خاص نیست، بلکه شامل طیف گسترده‌ای از جریان‌های اپوزیسیون فارس می‌شود که انتقال از نظام متمرکز به نظام غیرمتمرکز را «خط قرمز» تلقی می‌کنند. حتی در مواردی که ایده‌هایی درباره توزیع قدرت مطرح می‌شود، معمولاً در چارچوبی ارائه می‌گردد که عملاً ساختار متمرکز دولت را حفظ می‌کند، هرچند با نام فدرالیسم.

استمر في القراءة “فدرالیسم و عدالت در ایران: نگاهی به تجربه تاریخی و چالش‌های واقعیت سیاسی / حامد کنانی”

أحوازيا؛ هل أصبحنا نسير على خطى التيار البهلوي الفاشل؟

هناك نمط من العمل السياسي المضلِّل – إن صح التعبير – برز في الفترة الأخيرة، يقوده نجل الشاه المخلوع محمد رضا بهلوي. هذا الرجل، بعد فشله في التأثير على الشارع الإيراني، يحاول تصدّر المشهد عبر وسائل إعلامية تدعمه بشكل مباشر أو غير مباشر، مثل قناتي “إيران إنترناشنال” و”من وتو”، مستفيدًا من دعم إقليمي متغيّر.

يعتمد هذا النهج على صناعة صورة إعلامية مضخّمة، من خلال الترويج لنشاطات وفعاليات تبدو وكأنها رسمية أو ذات وزن سياسي كبير، بينما هي في حقيقتها محدودة التأثير. يتم ذلك عبر استئجار قاعات صغيرة مخصّصة عادةً لأنشطة المجتمع المدني داخل بعض البرلمانات الأوروبية، ثم دعوة عدد محدود من الحضور – قد يكون بينهم عضو أو اثنان من البرلمانيين – وتصوير الحدث على أنه لقاء رسمي داخل البرلمان.

استمر في القراءة “أحوازيا؛ هل أصبحنا نسير على خطى التيار البهلوي الفاشل؟”

ویدئو- پادکست- واکاوی ریشه‌های ملی‌گرایی افراطی در کتاب عرب‌ستیزی در ادبیات معاصر ایران

تهیه و تدوین: اتحاد ملی احواز- این کتاب با عنوان «عرب‌ستیزی در ادبیات معاصر ایران» نوشته جویا بلوندل سعد، به واکاوی ریشه‌های ملی‌گرایی افراطی و بازتاب آن در آثار نویسندگان برجسته ایرانی می‌پردازد. نویسنده تشریح می‌کند که چگونه بخشی از روشنفکران معاصر برای بازسازی هویت ملی، به ستایش دوران باستان روی آورده و در مقابل، تصویری منفی و بیگانه از فرهنگ عرب ارائه داده‌اند. متن به تأثیرات نظریات نژادی غربی بر اندیشه نخبگان ایرانی اشاره کرده و نقش حکومت پهلوی را در ترویج این نوع باستان‌گرایی تحلیل می‌کند. در این اثر، دیدگاه‌های ادیبان متفاوتی از جمله صادق هدایت، جلال آل‌احمد و سیمین دانشور مورد بررسی قرار گرفته تا تضادهای فکری میان اسلام‌خواهی و ناسیونالیسم ایرانی روشن شود. در نهایت، کتاب تلاش دارد نشان دهد که این بیگانه‌ستیزی ادبی چگونه به ابزاری برای سرکوب مردم عرب و به کانون شعله وری بحران‌های سیاسی و اجتماعی در تاریخ مدرن ایران تبدیل شده است.

حاکمیت و اداره مملکت عربستان احواز (خوزستان امروزی) پیش از اشغال نظامی 1925

این اسناد تاریخی وضعیت شبه مستقل عربستان احواز (خوزستان امروزی) را درسالهای پیش از اشغال نظامی بیست آوریل 1925 را بررسی می‌کنند.

سوابق نظامی و کنسولی بریتانیا نشان می‌دهد که این منطقه به‌عنوان نهادی خودگردان عمل می‌کرد و دارای نخست‌وزیر خود و روابط دیپلماتیک مستقیم بود، در حالی که به‌طور اسمی تحت حاکمیت ایران طبق معاهده ارزروم ۱۸۴۷ قرار داشت.

مکاتبات شخصی شیخ خزعل نقش او را در توسعه زیرساخت‌های محلی و حفاظت از منافع حیاتی نفتی برجسته می‌کند، در حالی که او نسبت به پیشروی نظامی دولت مرکزی ایران و مصادره سرزمین موروثی ملت عرب اعتراض می‌کرد.

تا سال ۱۹۲۵، گزارش‌ها نشان‌دهنده تغییر به‌سوی اشغال نظامی ایران است که بیانگر تضعیف اقتدار شیخ و پایان استقلال داخلی او بود. در نهایت، این منابع استقلال اداری تاریخی منطقه را با تلاش‌های تمرکزگرایانه اجباری به رهبری تهران مقایسه می‌کنند.

قرن من التهميش ووعود فارسية مؤجلة… إلى متى يتأخر تقرير مصير الشعب الأحوازي؟/ حامد الكناني

في الذكرى التي تتجاوز مائة عام على احتلال الأحواز، لا يبدو هذا الحدث مجرد حدث تاريخي منسي، بل قضية ممتدة تكشف عن تناقضات عميقة في الخطاب السياسي، وتحولات حادة في موازين القوى الدولية، ومسار طويل من الصراع بين الهوية والسلطة. فالدولة التي سارعت إلى إدانة أي تهديد يمس وجودها، واعتبرت التصريحات التي تتحدث عن “محوها من الخريطة” عملاً عدوانياً مرفوضاً، هي نفسها التي تبنت لعقود خطاباً إقصائياً تجاه دول وشعوب أخرى، ولم تكتفِ بالشعارات، بل دعمت ذلك بسياسات عملية، في الخارج عبر دعم جماعات مسلحة، وفي الداخل عبر ممارسات طالت شعوباً غير فارسية، وفي مقدمتها الشعب العربي في الأحواز.

استمر في القراءة “قرن من التهميش ووعود فارسية مؤجلة… إلى متى يتأخر تقرير مصير الشعب الأحوازي؟/ حامد الكناني”

المدونة على ووردبريس.كوم. قالب: Baskerville 2 بواسطة Anders Noren.

أعلى ↑